محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1826
تاريخ الطبرى ( فارسي )
محلم تنومندترين عرب مدينه بود ، تاج خسرو را برد و ستون چوبين بر او آويختند و قلاده و لباس زينت را به تن وى كردند و براى تماشاى مردم نشانيدند ، عمر در او نگريست و مردم در او نگريستند و از كار و رونق دنيا چيزى شگفت ديدند . آنگاه محلم لباس ديگر خسرو را پوشيد و باز چنان ديدند تا همه را به نوبت بپوشيد . آنگاه سلاح خسرو را به وى پوشانيد و شمشير وى را به دو آويخت كه وى را تماشا كردند . آنگاه شمشير و سلاح را بر گرفت و گفت : « به خدا كسانى كه اين چيزها را تسليم كردهاند مردمى امين بودهاند » آنگاه عمر شمشير خسرو را به محلم داد و گفت : « هر مسلمانى كه فريب دنيا خورد احمق است ، مغرور دنيا هر چه بدست آرد كم از اين يا همانند اينست . مسلمان را از چيزى كه خسرو در آن سبق برده و سودش ندهد و زيانش نكند چه فايده ؟ خسرو به آنچه داشت از آخرت مشغول ماند و براى شوهر زنش با شوهر دخترش يا زن پسرش اندوخت و براى خويش از پيش نفرستاد ، آنچه مرد ار پيش فرستد و زوايد را به مصرف آن رساند به كار او مىخورد و گر نه به كار آن سه كس مىخورد ، چه احمق است كسى كه براى آنها فراهم آرد يا براى دشمنى ريشه برانداز . » نافع بن جبير گويد : وقتى خمسها رسيد و عمر سلاح و جامه ها و زيور خسرو را با شمشير نعمان بن منذر بديد گفت : « كسانى كه اين چيزها را تسليم كردهاند مردمى امين بودهاند . نسب نعمان را به كى مىرسانيديد ؟ » جبير گفت : « عربان نسب وى را به تيره هاى قنص مىرسانند و از بنى عجم ابن قنص بود » عمر گفت : « شمشير را بردار » و شمشير را به او بخشيد و مردم كه عجم را ندانستند بنى لخم گفتند . گويد : عمر ، سعد بن مالك را پيشواى نماز و سالار جنگ قلمرو متصرفيش كرد و خراج آبخوران فرات را به نعمان و سويد پسران عمرو بن مقرن سپرد و خراج